That wasn't too bad now, was it

تغییر همیشه چیز ترسناکی برام بوده. مخصوصا در خصوص چیزایی که سال های زیادی رو باهاشون گذروندم.
مثلا از وقتی که یادم میاد خیلی علاقه به شخصیت های منفی داشتم. همیشه اونا رو باحال تر از بقیه میدیدم و بعضی وقتا داخل ذهنم مدل دیگه ای از داستان رو میساختم که توش شخصیت منفی موفق میشه یا من میرم بهش کمک میکنم غیر مستقیم موفق شه.
از ۶ سال پیش حتی یکیشون رو هم به عنوان یه "الگو" انتخاب کرده بودم. نه درخصوص نکات منفیش. بعضی از رفتارها که از نظرم مثبت بودن رو داخل یه جدول نوشته بودم و چسبونده بودم به در کمدم. خصوصیاتی مثل اینکه نگران آینده نباشم، اشتباهات گذشته رو بد ندونم، خودم که هستم رو بپذیرم، خلاق باشم، چیزی رو که انجام میدم رو خیلی جدی دنبال کنم و... همیشه به خودم میگفتم خب من که از رفتار بد این شخصیت که پیروی نمیکنم و حتی موافقش هم نیستم.
از دو سال و نیم پیش که یکم بحث جرم شناسی رو جدی تر گرفتم گوشه های ذهنم این سوال رو میپرسیدم که چرا باید شخصیت مورد علاقم از یه چیزی اون شخصیت منفی باشه تا حدی که بخوام اون موفق بشه. اصلا جرم شناسی دیدم نسبت به شخصیت های منفی رو تغییر داد. بیشتر منظورم اونایی هست که مجرم هستن.
چند ماه پیش تغییرات زیادی توی ذهنم رخ داد. یکم نسبت به این موضوع حساس شدم و این حساسیت رو چیز بدی نمیدونم. از اون موقع به اون گوشه کمد دیواریم خیلی توجهی نمیکردم.
چند روز پیش داشتم به دنیایی که اون شخصیت توش هست فکر میکردم و دیدم که هیچ حس خاصی نسبت بهش دیگه ندارم. به عنوان جوک هم داشتم فکر میکردم چطوری مثلا میتونم مدرک جمع کنم و ببرم پیش پلیس. (من تو این سن هنوز هم خیال پردازی میکنم. بله)
دیگه امروز گفتم خب بالاخره باید برم سراغش... و از روی در برگه هه رو کندم. (حالا اون وسط که با چسب ها داشتم ور میرفتم مامانم اومده میپرسه اون از مد افتاده؟ منم که نمیخواستم توضیح بدم فقط خندیدم XD)
خیلی نگران بودم که همچین تغییری که برای من بزرگ هست، خیلی اذیتم کنه ولی دیدم که نه و خیلی هم آسون بود اتفاقا. یواش یواش رخ داد. بیشتر ترسم به دلیل این بود که تقریبا کل زندگیم شخصیت های منفی رو جالب میدیدم و با بعضی هاشون داخل ذهنم خاطره ساخته بودم.
از جرم و کارهای بد توی دنیای واقعی بیزار بودن و بی تفاوت بودن توی دنیای تخیلات به من حس دورویی میداد. ترجیح دادم برای اینکه فضای ذهنم مشکل پیدا نکنه این تغییر رو داشته باشم.
Personal Story/Thoughts Me related