Aruturus

بلاگی با موضوعات مختلف با تمرکز بیشتر روی جرم شناسی

Education of Parents

دیروز داشتم ادامه کتاب sexual assault of children and adolescents رو میخوندم و به یه کیس استادی رسیدم.

درباره یه پرستار بچه ۱۷ ساله بود که به یکی از بچه های یه خانواده تجاوز کرده بود. توجهم به ری اکشن پدر و مادر جلب شد که اثرات روانی مثل استرس و احساس گناه و شدت گرفتن رفتارهای اعتیاد آور مثل سیگار کشیدن توشون رخ داد و به همین دلیل با اینکه میخواستن پرستار بچه رو متهم کنن توی دادگاه نتونستن علیهش صحبت کنن و یکی از بچه های بزرگشون اینکارو انجام داد.

داشتم فکر میکردم که شاید بد نباشه قبل بروز اتفاقاتی مثل این، برای والدین آموزش هایی داده بشه که سریعتر از شوک سانحه خارج بشن. اگه‌ یه آمادگی قبلی باشه، کودک سریعتر میتونه از سمت والدین کمک دریافت کنه. 

 (البته شرط این هست که اذیت توسط والدین صورت نگرفته باشه.)

به هرحال توی خانواده، کودک به بزرگ ترهاش نگاه میکنه و اگه ببینه اونا هم حالشون خوب نیست، ازشون اثر میگیره. شاید پیش خودش این فکرو کنه که چون بهشون اطلاع داده که مورد آزار قرار گرفته حالا والدین حالشون خیلی بد شده و احساس گناه کنه.

پس به نظر من در کل اگه والدین خودشون رو آماده کنن (البته ایشالله که برای کسی پیش نیاد) خیلی بهتر میتونن احساسات خودشون رو کنترل کنن تا روی کودک و مواضع قانونی متمرکز بشن.

 

0

That wasn't too bad now, was it

That wasn't too bad now, was it

تغییر همیشه چیز ترسناکی برام بوده. مخصوصا در خصوص چیزایی که سال های زیادی رو باهاشون گذروندم. 

مثلا از وقتی که یادم میاد خیلی علاقه به شخصیت های منفی داشتم. همیشه اونا رو باحال تر از بقیه میدیدم و بعضی وقتا داخل ذهنم مدل دیگه ای از داستان رو می‌ساختم که توش شخصیت منفی موفق میشه یا من میرم بهش کمک میکنم غیر مستقیم موفق شه.

از ۶ سال پیش حتی یکیشون رو هم به عنوان یه "الگو" انتخاب کرده بودم. نه درخصوص نکات منفیش. بعضی از رفتارها که از نظرم مثبت بودن رو داخل یه جدول نوشته بودم و چسبونده بودم به در کمدم. خصوصیاتی مثل اینکه نگران آینده نباشم، اشتباهات گذشته رو بد ندونم، خودم که هستم رو بپذیرم، خلاق باشم، چیزی رو که انجام میدم رو خیلی جدی دنبال کنم و... همیشه به خودم میگفتم خب من که از رفتار بد این شخصیت که پیروی نمیکنم و حتی موافقش هم نیستم.

از دو سال و نیم پیش که یکم بحث جرم شناسی رو جدی تر گرفتم گوشه های ذهنم این سوال رو می‌پرسیدم که چرا باید شخصیت مورد علاقم از یه چیزی اون شخصیت منفی باشه تا حدی که بخوام اون موفق بشه. اصلا جرم شناسی دیدم نسبت به شخصیت های منفی رو تغییر داد. بیشتر منظورم اونایی هست که مجرم هستن.

 چند ماه پیش تغییرات زیادی توی ذهنم رخ داد. یکم نسبت به این موضوع حساس شدم و این حساسیت رو چیز بدی نمیدونم. از اون موقع به اون گوشه کمد دیواریم خیلی توجهی نمیکردم.

چند روز پیش داشتم به دنیایی که اون شخصیت توش هست فکر میکردم و دیدم که هیچ حس خاصی نسبت بهش دیگه ندارم. به عنوان جوک هم داشتم فکر میکردم چطوری مثلا میتونم مدرک جمع کنم و ببرم پیش پلیس. (من تو این سن هنوز هم خیال پردازی میکنم. بله)

 دیگه امروز گفتم خب بالاخره باید برم سراغش... و از روی در برگه هه رو کندم. (حالا اون وسط که با چسب ها داشتم ور میرفتم مامانم اومده میپرسه اون از مد افتاده؟ منم که نمیخواستم توضیح بدم فقط خندیدم XD)

خیلی نگران بودم که همچین تغییری که برای من بزرگ هست، خیلی اذیتم کنه ولی دیدم که نه و خیلی هم آسون بود اتفاقا. یواش یواش رخ داد. بیشتر ترسم به دلیل این بود که تقریبا کل زندگیم شخصیت های منفی رو جالب میدیدم و با بعضی هاشون داخل ذهنم خاطره ساخته بودم. 

از جرم و کارهای بد توی دنیای واقعی بیزار بودن و بی تفاوت بودن توی دنیای تخیلات به من حس دورویی میداد. ترجیح دادم برای اینکه فضای ذهنم مشکل پیدا نکنه این تغییر رو داشته باشم.

 

0

For the Children

For the Children

امروز کل یه مقاله ۵۰ صفحه ای درباره کودکانی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفتن رو تموم کردم.

خوندن مسائل تکنیکال یه طرف و خوندن کیس های واقعی یه طرف دیگه... بعضی مثال ها واقعا منو به هم ریخت و اعصابم رو خورد کرد که چقدر بعضی وقتا در حد بچه ها کم کاری میکنیم و اگه رفتارشون یهو عوض شد پیگیر نمیشیم که شاید یه اتفاقی براشون افتاده باشه.

کاور این مقاله یه نقاشی از یکی از بچه های آسیب دیده هست. مقاله هم مال سال ۱۹۸۸ هست. در طول چهار ماه، ۱۲ تا دختر تا سن پیش دبستانی توسط راننده اتوبوس شون مورد سوءاستفاده قرار میگرفتن. اگر اطرافیان بچه ها یکم توجه میکردن که دختراشون چقدر موقع سوار شدن به اتوبوس چقد مضطرب میشن شاید زودتر جلوی این مورد گرفته می‌شد.

بیاین یکم بیشتر حواسمون باشه که بچه ها با کی رفت و آمد دارن و اگه یهو رفتارشون عوض شد، الکی دعواشون نکنیم و ببینیم که مشکل از کجاست... هر چی زودتر بشه جلوی شاخ و برگ گرفتن بعضی اختلالات رو گرفت برای آینده شون بهتره.

6

Two Birds with one Stone

Two Birds with one Stone

ترم آخره و یه درس داریم روش تحقیق. نگران بودم که چون رشتم حسابداریه مجبور باشم موضوع تحقیق رو مرتبط با اون انتخاب کنم که خداروشکر موضوع دلخواه بود.

منم چون علاقه به جرم شناسی دارم گفتم موضوعم رو مرتبط باهاش انتخاب کنم. دیدم چون داستان یکی از بازیایی که ایده اش رو دارم موضوعش مربوط به کودک آزاری هست میتونم با یه تیر دو نشون بزنم. هم انگیزه میشه برای انجام کار درسی و هم کار بازی جلو میره. 

یه سری منبع خوب پیدا کردم. منتها یکم نگرانم طول بکشه خوندنشون چون میخوام قشنگ یادداشت برداری کنم. 

تصمیم دارم از چیزایی مثل فلش کارت استفاده کنم. هر موضوع رو توی یکی بنویسم و اینطوری پیدا کردن موضوعات خاص و چیدنشون کنار هم راحت تر میشه. اینا فعلا مال ۲۰ صفحه اول یه مقاله هست. بعدا که کامل شد، توی یه پست خلاصه چیزایی که فهمیدم رو مینویسم.

0
درباره

خیلی نزدیک به لیسانس حسابداری ولی تمایل به جرم شناس آینده شدن.

دوست دارم مردم رو درباره جرم آگاه کنم و یه سری تحقیقات انجام بدم.

قدرت گرفته از بلاگیکس ©